.مارابه غمزه کشت و جفارابهانه کرد

.مارابه غمزه کشت و جفارابهانه کرد
خود روی ماندید و حیارابهانه کرد
رفتم به مسجد که ببینم جمال دوست
دست بررخش کشید ودعا رابهانه کرد
آلوده بود پنجه اش ازخون عاشقان
دست راببست وحنارابهانه کرد...!

/ 1 نظر / 25 بازدید
بیقرار

سلام/عالی بود.