دود می خيزد/ سهراب سپهری

دود مي خيزد

دود مي خيزد ز خلوتگاه من.<?XML:NAMESPACE PREFIX = O />

كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

كي به پايان مي رسد افسانه ام؟

 

دست از دامان شب برداشتم

تا بياويزم به گيسوي سحر.

خويش را از ساحل افكندم در آب،

ليك از ژرفاي دريا بي خبر.

 

بر تن ديوارها طرح شكست.

كس دگر رنگي در اين سامان نديد.

از درون دل به تصوير اميد.

 

تا بدين منزل نهادم پاي را

از در اي كاروان بگسسته ام.

گر چه مي سوزم از اين آتش به جان،

ليك بر اين سوختن دل بسته ام.

 

تيرگي پا مي كشد از بام ها:

صبح مي خندد به راه شهر من.

دود مي خيزد هنوز از خلوتم.

/ 3 نظر / 2 بازدید
ریحانه

سلام..وبلگ جالبی داری.تک بعدی نيست..پيروز باشی

behzad

سلام ...جالب کار ميکنی من در اين مورد ادبياتی کار نميکنم ولی اگه بخوای زنئگی نامه چند تا از شعرا را دارم برات بزارم ... موفق باشی... بهزاد

رسول

سلام. باعرض تسليت شهادت مولا علی (ع ) و بزرگداشت شبهای قدر، «آب زندگی» به روز شد.منتظر حضور سبز و شادی آفرينتان هستيم . موفق باشيد.