مبانی مردم شناسی

فصل دوم: انسان شناسی و مردم شناسی

سیر اندیشه مردم شناسی: انسان شناسی برای کلمه آنترو پولوژی (مطالعه عمومی، شامل جسمانی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی) و مردم شناسی برای کلمه اتنولوژی به معنی مطالعه نهادهای انسانی( شامل اقتصادی، اجتماعی، دینی، سنتی و فرهنگی در محدوده ی معین است. )

مردم شناسی بدون مردم شناس

نویسندگان و مورخین قدیمی به شیوه امروز به بحث مردم شناسی نمی پرداختند، ولی آثار آنان منابع کافی در اختیار ما قرار می دهد که مردم شناسی و جامعه شناسی آن ادوار را بازسازی کنیم. که به این مآخذ و منابع مردم شناسی بدون مردم شناس می گویند.مثلا ایران و یونان

الف-یونان: دانش یونانی جنبه انتقادی و اصولی از فلسفه و منطق د اشت. در جنگها و برخورد با ملل دیگر به تفاوت های جسمانی و فرهنگی سایر ملل توجه کردند. هرودوت در شرح تاریخ نبردها به حوادث عجیب و دیدنی و افسانه ها و آداب و رسوم ایرانی ها و مصری ها اشاره می کند.

دانشمندان قدیمی یونان مانند ارسطو و افلاطون معتقد بودند فرهنگ و طبایع انسانی متغیر و با شرایط محیطی انطباق پذیر است.(منشا انسانها یکی بوده ولی تفاوت های بین اقوام در نقاط مختلف مشاهده می شود،ظاهری و تابع شرایط محیطی است.)

ب-ایران: آثار دانشمندان ایرانی شامل سفرنامه ها و مشاهدات شخصی از منابع مردم شناس بدون مردم شناس است. کسانی چون مسعودی،ابن بطوطه ، عنصرالمعالی، ناصر خسرو و دیگران متاسفانه در مطالعات انسان شناسی در ایران به این آثار توجه نمی شود و بیشتر از روش اروپایی استفاده می شود که معمولا در جوامع ساده و ابتدایی، و فاقد خط و کتابت به کار می رود.

از آثار دانشمندان ایرانی و اسلامی دو نظریه پایه انسان شناسی را می توان یافت:

1-      جوامع انسانی که در پنج قاره پراکنده اند، با هم متفاوت اند و آداب و رسوم و قوانین و نهادهای جداگانه دارند.

2-      بین خصوصیات هر جامعه و مقتضیات جغرافیایی محیطی آن، پیوستگی و رابطه ی مستقیم و آشکار وجود دارد.

پیش قدمان مردم شناسی:

این رشته هم مثل بسیاری از علوم مدیون دانشمندان اروپایی است. با آغاز استمارگری و سفر به سایر قاره ها طبیعی دانان، جغرافی دانان و مبلغان مذهبی و نویسندگان نیز به سیر و سیاحت کشانده شدند. و اطلاعاتی درباره بسیاری گروه های انسانی کسب نمودند که ارمغان آن تالیفاتی در مورد منشا انسان، مقایسه فرهنگ های بومی زمان با فرهنگهای باستانی جهان بود. مثل کتاب آداب و رسوم وحشیان آمریکا و مقایسه آن با آداب و رسوم جوامع اولیه از لافیتو و کتاب منشا سنن و اعمال اقوام مختلف دومینه.

بنابراین نظرات و اطلاعات پراکنده در مورد منشا انسان و سایر انگیزه ها را به نظریات و مکاتب مدون مردم شناسی تبدیل کرد. برخی از این انگیزه ها شامل این موارد است:

1-      کوشش اروپاییان برای به دست آوردن اطلاعات جهت اعمال نفوذ در اجتماعات بومی

2-      یادداشت آداب و رسوم اقوام دیگر جهت سرگرمی

3-      گزارش مبلغان مسیحی درباره ی مردم بومی

به این موضوع یعنی انسان شناسی و منشا آن به عنوان یک علم دیر پرداخته شد و شکل گرفت و دلایل آن:

1-      انسانک ه خو را اشرف مخلوقات می دانست نمی خواست از این سکو پایین بیاید و مانند سایر موجوادات طبیعت مورد مطالعه قرار بگیرد.

2-      فلاسفه و علمای عتیق انسان را اعلا مرتبه می دانستند که قابل مقایسه با موجودات دیگر نیست.

3-      علمای دینی خصوصا مسیحیان وظیفه ی خود می دانستند مردم را معتقد به تشریفات مذهبی بار آورند.و نقطه ی مبهمی در تاریخچه حیات انسان و فرهنگ انسانی وجود نداشت و نیاز به توضیح و تحقیق نداشت.

قرن 17 به دلیل عواملی مانند نظریه تکاملیون انسان نیز مانند سایر موجودات طبیعت مورد مطالعه قرار گرفت.

فصل سوم:قلمرو انسان شناسی

هیچ کدام از علوم تخصصی جامعه شناسی، باستان شناسی، روانشناسی و زبان شناسی نمی توانند تمام مظاهر زندگی انسان و فعالیت ها بشری را به صورت منظم عرضه کنند.

انسان شناسی در قلمرو مطالعات خود از همه علوم و فنون استفاده میکند و آنها را به کار می برد و لی وحدت علمیش بر اساس توجه به انسان و تمرکز بر فرهنگ است.  در اینجا به اختصار علومی که در انسان شناسی سهیم اند را بررسی می کنیم.بعضی از این علوم و موضوعاتشان به قدری شبیه انسان شناسی است که اگر هدف مطالعه متفاوت نبود قابل تشخیص از هم نبودند.

مانند باستان شناسی و جغرافیای انسانی و تاریخ و زبانشناسی و روانشناسی و جامعه شناسی.

1-      باستان شناسی: یکی از وسایل و ابزار پژوهش تاریخچه حیات انسانی است. باستان شناسی مطالعه تمدن و فرهنگ های ماقبل تاریخ به کمک و راهنمایی آثار و اشیا مکشوفه مربوط به آن زمان است.نیاکان ما پیام های مدونی از سبک زندگی خو به جا نگذاشته اند.کارباستان شناسی و تفسیر این نشانه های بدست آمده بسیار دشوار است.باستان شناسی علاوه بر مطالعه ابزار و اشیا به شناسایی و تعیین هویت اسکلت ها و استخوان هایی که تصادفا از دستبرد حوادث محفوظ مانده نیز می پردازد. زمانی می توان به کاوش ها، باستان شناسی گفت که حاوی اطلاعات تازه ای درجهت حیات فرهنگی جوامع ما قبل تاریخ باشد. باستان شناسان حیات فرهنگی را به چهار دوره تقسیم می کنند.

الف-دوره ی پارینه سنگی است که سنگ های پیرامون به عنوان ابزار استفاده می کردند. ب- دوره میانه سنگی: ساخت ابزار سنگی متحول شد حدود سه ته چهار هزار سال طول کشید. ج- دوره نوسنگی: ساخت ابزار تصادفی نیست و با توجه به نیازها شکل می گرفت.ه- دوره فلزات: قدمت کشف آن 10 هزار سال پیش است.

2-      جغرافیای انسانی:انسان را به عنوان عامل تغییر دهنده سطح زمین می بیند.تفاوتش با مردم نگاری این است که جغرافیای انسانی محیط را مطالعه می کند.و با توجه به انسان و محیط مردم نگاری ،انسان را مطالعه می کند.مردم شناسی تمام شناخت خود را درباره  اقوام و جوامع و ملل و نحل قدیم مدیون آثار جغرافی دانان قرون گذشته است.

3-      تاریخ: مجموعه اطلاعاتی است که درباره تجارب، علوم، تحولات، و احوال گروه ها و جوامع باقی مانده است. مارت معتقد است انسان شناسی چیزی جز تاریخ نیست.ولی برخی دانشمندان علوم اجتماعی معتقدند تاریخ، روزنامه اختصاسی سلاطین و تاریخچه حیات قشر حکومت کننده و نخبگان است و در نتیجه برای شناخت خصوصیات اجتماعی و فرهنگی گویا نیست. این دو نظر هر دو جنبه افراطی دارند .فرهنگ هر جامعه، به خصوص جوامع کهنسال مجموعه پدیده های آنی و گذرا نیست. گنجینه ادبیات و آثار تاریخی پشتوانه مطالعت جامعه شناسی و مردم شناسی و راهنمای برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های مربوط به آینده است.

هر منبع مکتوب قدیمی تاریخی نیست: اگر قوانین کلی تغییرات اجتماعی نیز بیان شود .وبه توصیف قوانین کلی که تکرار می شوند بپردازد (عالم اجتماعی است) که همه قوانین او هم معتبر نیست.

اگر بیان واقعه تاریخی با تفسیر باشد و همراه تحلیل فلسفه تاریخ است. و اگر بدون هیچ نیتجه گیری و تفسیری باشد واقعه نگاری است.

تفاوت مورخ و مردم شناس در این است که میدان عمل مورخ کتابخانه و کارش مطالعه آثار گذشتگان است و کشف نسخه قدیمی و گمشده ولی انسان شناس میدان عملش گروه و قبیله است و دنبال به دست آوردن نوع جدید از روابط اجتماعی است.

4-      زبانشناسی: دیرینه شناسان پیدایش زبان بین افراد را با پیدایش اولین ابزارها همراه دانسته اند. یعنی حدود دو میلیون سال گذشته به نظر تحولیون، راست ایستادن انسان باعث متناسب شدن شکل ماهیچه بندی و اندامهایی مثل لبها و زبان و سقف دهان و حنجره ها برای آواها و تلفظ واج ها شد. و انسان اولیه همانطور که ابزارش ساده بود زبانش نیز شامل واج ها و واژگان معدودی بود. دیرینه شناسان معتقدند شالوده زبان در عصر فلزات بنیان نهاده شد.یعنی با پیچیده شدن ابزارها و استفاده شان واژگان جمله ها هم پیچیده شدند و به تدریج برای بیان احساسات به کار رفتند.

علوم مختلف هر کدام زبان را به عنوان قسمتی از فرهنگ جامعه مورد مطالعه قرار دادند.

سوسور پایه گذار زبان شناسی نوین زبان را عبارت از سیستم منظمی می داند که باید قواعد حاکم بر آن را جستجو کرد.و پایه مطالعه اش گفتار است.

زبان شناسی و دبستان ساخت: نظریه ها ی ساختار با توجه و تکیه بر روش دوسوسور عرضه شد. به نظر او ساختار زبان از نقش تقابلهای زبانی شکل گرفته که این تقابل ها شبکه منظم ارتباطات را به وجود می آورند و زبان را شامل سه عنصر می داند.دال و مدلول و دلالت.

رابطه زبانها با یکدیگر :

عده ای معتقدند همه زبانهای جهان یک رشته یکسان داشته اند و به تدریج با پراکندگی اقوام دچار تغییر شدند. عده ای دیگر معتقدند با توجه به ساخت و قواعد واژگان بین بعضی زبانها هیچ شباهتی وجود ندارد. و در نتیجه از یک ریشه نیستند. به هر حال ریشه زبان فرضیه ای است که قابل اثبات نیست.

امروز تعداد زبانها و گویش ها را بین 2500 تا 5000 دانسته اند که به چندین گروه تقسیم می شوند. مهم ترین زبانها: ترکی، چینی، درآویدی، سامی ، نینوا-اویغوری، مغولی اسلوی، ایتالیک،ژرمنی، هندی و ایرانی است. خانواده زبان ایرانی دو بخش شرقی و غربی هستند که هرکدام نیز تقسیم بندی می شوند.

تحول زبان: زبان هم مثل سایر نهادهای فرهنگی تغییر می کند. واژگان جدید در ساخت زبان رشد می کند و تا زمانی که کارایی دارند می ماند تنها زبان های مرده و ادبیات مکتوب ثابت می ماند. زبان فارسی از جمله زبانهای نادری است که مردم زبان هزار سال پیش را تقریبا به راحتی می فهمند.

این تعبیر زبان را می توان از مقایسه نوشته های روزنامه های دو نسل ملاحضه کرد. در برخورد باسایر فرهنگ ها و پذیرش فنون و ابزار ها این تغییر محسوس است. مثلا با رواج اتومبیل اصلاحات واژگان جدید هم وارد زبان می شوند.

گاهی علت وضع برخی اصطالاحات ارتباط با یک شغل است مثل هوای گرگ و میش که از جامعه چوپانی گرفته شده.

یا واژه کشتن برای خاموشی آتش در ادبیات قدیم به دلیل حرمتی است که ایرانیان برای آتش قائل هستند. که با به کار بردن کشتن پرهیز و خو داری ضمنی از انهدام روشنایی توصیه و تلقین میگردید.ورود لغات و تغییر اصلاحات تا آنجا که در چهارچوب ضوابط و دستور زبان قرار بگیرد. و نیاز مندی و آسانی کاربرد انگیزه این پذیرش باشد نه تنها به زبان و اصالت آن خللی وارد نمی کند بلکه نشانه تحرک زبان است.

انواع زبانها: زبان عبارت است از تمام نمادها علامتها و وسائلی از هر نوع، که به وسیله حواس مختلف بین افراد جامعه رابطه برقرار میکند. زبان رنگها، زبان اشاره و ...

زبان و خط: خط نمایش اندیشه به وسیله حروف قراردادی است. پیدایش آن کمتر از 5هزار سال پیش است .

مرگان پیدایش خط را خاص شهر نشینی و رسیدن از مرحله بربریت به مرحله تمدن می داند. سیر تحولی خط پنج مرحله است :1_ خط شکل نگار: قدیمی ترین خط دنیاست

2-خط اندیشه نگار: برای مفاهیم عالی در نظر گرفته می شود. خط مصریا ن قدیم یا هیروگلیف از این نوع است

3-خط واژه نگار: برای هر واژه علامتی وضع شده. خط چین باستان.

4-خط هجایی: برای هر هجا علامتی در نظر گرفته شده:خط بابل باستان

5-خط الفبایی: برای هر آوا علامتی در نظر گرفته شده، خط های امروز

5-      روانشناسی: رفتارها موضوع مشترک روان شناسی و مردم شناسی است. مردم شناسی ، سازمانهای گروهی رفتار و نمونه های فرهنگی را مورد توجه قرار داد. ولی روانشناسی رفتارهای فردی را مطالعه می کند. سعی مردم شناسان بر این است که نظرات روانشناسان را در شرایط زندگی جوامع مختلف مورد مطاله قرار می دهد.فرهنگ با تعلیم و یادگیری به دست می آید، در نتیجه روانشناسی به ما می آموزد چه طور این حیوان اجتماعی یاد میگیرد. و این یادگیری مستلزم چه شرایطی است و انسان شناسی آنچه را که در جوامع مختلف فراگرفته شده و نحوه فراگیری و تنبیهات و تشویقاتی که در هر جامعه برای یادگیری یک امر وجود دار را روشن می کند.

6-       جامعه شناسی و مردم شناسی:الف-  مردم شناسی از ابزار شناخت تاریخچه حیات انسان مثل زیست شناسی و انسان شناسی جسمانی، باستان شناسی و زبان شناسی استفاده میکند ولی جامعه شناسی دایره مطالعه را محدود به زمان حال ،نزدیکتر می سازد. ب- جامعه شناسی ، مسائل و پدیده های اجتماعی را مطالعه می کند و مردم شناسی، پدیده های فرهنگی را. فرهنگ اجازه می دهد که جامعه شناسی و مردم شناسی فرق کنند، و این امرکه حشرات هم زندگی اجتماعی دارند و فاقد فرهنگ هستن را ثابت میکند.

این دو علم می توانند در زمنیه تحقیق و تعمیم به هم کمک کنند. اشتروس معتقد است که مطالعات مردم شناسی به ساختن مدل های مکانیکی  ختم می شود و تحقیقات جامعه شناسی به ساختن مدل های آماری.

تفاوت روش مطالعه جامعه شناسی ومردم شناسی:

1-      خصوصیات فرهنگی یک جامعه برای افراد آن جامعه چشمگیر نیست و همه چیز طبیعی و عادی است. با قرار گرفتن در برابر فرهنگ های دیگر به مقایسه می پردازیم. چون بیشتر مورخان و سیاحان، غربی و از کشورهای غربی بودند و با جوامع ابتدایی مواجه می شدند بیشتر کتب و انتشارات مردم شناسی در باره جوامع ابندایی است تا جوامع متمدن غربی. لذا این تصور پیش آمده مردم نشاسی منحصر به مطالع جوامع ابتدایی است. و این تقسیم بندی جغرافیایی و منطقه ای جای تقسیم بندی علمی را گرفته بود. و جامعه شناسی مختص جوامع متمدن غربی می دانستند که البته این تعاریف در نظریات هیچ صاحب نظری نیست و امروزه به هم خورده است.

2-      از وجوه دیگر این دو علم جنبه های  کمی  و کیفی تحقیق است . جامعه شناسی مطالع جنبه ای کمی و مردم شناسی جنبه های کیفی  حیات اجتماعی است.در مراحل ابتدایی این تفکیک وجود دارد ولی در نتیجه گیری و استباط نمی توان به اعتبار زمینه های کمی و کیفی از هم جدا کرد. تاکید مطالعات جامعه شناسی بیشتر بر آمار و اطلاعات سرشماری و پرسشنامه است.و کیفیت زندگی اجتماعی و نهاد ها از مسائلی است که مردم شناسی مطالعه می کند.

3-      جامعه شناسی را علم مطالعه رفتارهای آگانه می دانند و مردم شناسی را مطالعه حالت ها و رفتارهای خود به خودی و تقریبا حساب نشده. اعمالی که از گذشتگان به ارث رسیده.

4-      روش مطالعه جامعه شناسی پهنانگر است. یعنی مطالعه در سطح وسیع. و مردم شناسی ژرفا نگر است (مطالعه جامعه کوچک د رزمان طولانی)

5-      نتایج جامعه شناسی قابل تعمیم است و روش آن قیاسی ولی شروع مردم شناسی با استقراست و قابل تعمیم نیست.

6-      تفاوت بعدی در کاربرد آنهاست. جامعه شناسی معطوف به جرایم، لغزش های اجتماعی است و تحلیل مسائل اقتصادی تا با شناخت سازمانهای مسئول در جهت از بین بردن نواقص پیشنهاداتی دهد.

اما انسان شناسی علمی کاربردی نیست و علمی دانشگاهی است.

بخش دوم. فصل چهارم: مردم نگاری.

مردم نگاری مطالعه دقیق و همه جانبه تظاهرات مادی و غیر مادی فعالیت های انسان در جامعه ای محدود است که با مردم شناسی اشتباه می شود.

مردم نگاری در واقع مطالعه توصیفی مردم است. و در این توصیف آنچنان منظم و حساب شده است که می تواند جوابگوی مطالعات و تجزیه و تحلیل های بعدی باشد. مردم نگاری رعایت تکنیک هایی را پیشنهاد می دهد که توجه به آنها بررسی را آسان می کند. و از حشو و نارسایی ها جلوگیری می کند.این تکنیک ها و سلسله مراتب شامل: 1- تکنولوژی،2-اکولوژی 3- زندگی اقتصادی. 4- سازمان های اجتماعی 5-اعتقادات و هنر و ادبیات است

1-انسان برای محیا کردن محیط پیرامون خود از آن استفاده می کند و ابزار می سازد. که حیات فرهنگی جوامع به آن بستگی دارد. گوران فعالیتهای تکنیکی جوامع را به 5 دسته تقسیم میکند. الف- وسایل ساده ، مانند آب و خاک و هوا و آتش. ب- فنون سازندگی مثل ارابه و کوزه گری.ج- فنونی که به منظور اکتساب به وجود آمده اند: مثل استخراج و اکتشاف. د- فنونی که استفاده مصرفی دارند مثل غذا پختن و مسکن ه- فنونی که به منظور حمل و نقل به وجود آمده اند مثل روی آب بردن و روی چرخ بردن.

2-اکولوژی: وسایلی که انسان به کمک آن محیط پیرامون خود را برای زندگی مساعد میکند. که بر اساس خصوصیات طبیعی هر منطقه است. مثلا در هر منطقه ای با توجه به شرایط آب و هوایی آن سبک ساختمان سازی متفاوت است.

3-زندگی اقتصادی: هر جامعه ای در تلاش معاش، از امکانات طبیعی معینی بخوردار است که با مقتضیات اقلیمی و جغرافیایی آن منطقه مناسبت دارد.

4-سازمان های اجتماعی: هر گروه اجتماعی دارای قوانینی است که ضامن ادامه حیات گروه آن است. مطالعه مجموعه قوانین از موضوعات مردم نگاری است.

5-اعتقادات و هنر و ادبیات: دید جامعه نسبت به هنر و دین و زبان هم از جمله مسائل مردم نگاری است .

روش تحقیق مردم شناسی

منظور اشاره کلی به خطوط اصلی تحقیق است و یک فرمول و دستور العمل مختصر و مفید برای آن وجود ندارد.بکله مسائلی که ذکر می شود برای آنست که اصول بنیانی را رعایت کنیم.

به بیان ضوابط کلی تحقیق و برخی مفاهیم و نظرات آن می پردازیم: الف- قلمرو جغرافیایی: چون مردم شناسی ژرفانگر است در نتیجه باید قلمرو مطالعه محدود شود. مثلا در یک شهر یک محله در نظر گرفته می شود.

ب- قلمور موضوعی: با کوچک شدن کمی جامعه، اهمیت کیفی تکنیک ها محدود نمی شود و بزرگ و کوچکی جامعه تاثیر زیادی بر مطالعه نهادهای اقتصادی، خویشاوندی و دین و ... ندارد.

برای دوری از کلی نویسی و تحقیقات سطحی پژوهشگران یک نهاد اجتماعی و یک موضوع را انتخاب می کنند و در ابعاد مختلف به آن می پردازند. که به محقق کمک می کند در زمینه ای که تبحر دارد تحقیق کند.

ج- زمان تحقیق: چون تکیه مردم نگاری بر مشاهدات است و حد اقل زمانی که محقق بتواند فعالیت های به هم پیوسته زندگی اجتماعی را مشاهده کند یک سال است. به عنوان مثال مالینفسکی که طول جنگ جهانی اول به عنوان تبعه کشورهای مخاصم آلمان و اتریش در استرلیا دستگیر شد و تقاضای تبعید مانند سایرین به جزایر گینه را می کند که ارمغان آن کتابها و مقالات ارزشمندی است دوره زمانی جنگ را به مشاهده اختصاص داد.

د- تعداد محقق: در جامعه شناسی زیاد کردن افراد برای جمع آور اطلاعات باعث کاهش زمان می شود ولی در مردم شناسی کثرت مشکلی را حل نمی کند و خود می تواند مانع باشد. توصیه می شود تعداد محقق از سه نفر  تجاوز نکند.

ه- روش جمع آوری اطلاعات: برای جمع آوری اطلاعات زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی از روش های پرسشنامه و مصاحبه ومشاهده و مطالعه اسناد و مدارک استفاده می شود.

پرسشنامه: به ندرت در تحقیقات مردم شناسی استفاده می شود.

مصاحبه و مشاهده: این روش مستلزم حوصله و تبحر پرسشگر است و محقق را به ارزشها و عوامل نا آشکاری که با پرسشنامه به دست نمی آید آشنا میکند.

اسناد و مدارک: مهم ترین اسنادی که در این مطالعات استفاده می شوند اسناد مکتوب مثل عقدنامه ها و قباله ها و .. و اسناد شفاهی  مثل قصه ها و افسانه و حوادث تاریخی و عکس ها و صدابرداری است. و جمع آوری ابزار و تشکیل موزه های مردم نگاری است. چون شناخت ابزار و ادوات پایه مطالعات فرهنگی جامعه است در نتیجه ایجاد و تکامل و انطباق ابزار و نحوه کاربرد آنها اولین و مهم ترین قدم در مردم نگاری است. که شناسنامه ی ان ابزار شامل: نام ، محلی که ابزار به کار می رفته، اندازه و وزن و جنس و نحوه ی ساخت و مورد استفاده و مآخذ یعنی منبعی است که اطلاعات بیشتر در اختیار می گذارد شکل شناساندن شی به وسیله عکس، تاریخ تحقیق، قیمت شی و نام و مشخصات محقق است.

فصل پنجم: نظریه های و دبستان ها در مردم شناسی

چیزی که به عنوان دبستان در مردم شناسی عنوان می شود، در واقع عرضه کردن رو ش یا روش هایی است برای اینکه آسان تر، دقیق تر و جامع تر به شناخت زندگی اجتماعی و فرهنگی انسان و تمدن انسانی برسیم.

اینجا خطوط کلی نظریات از خلال چهار دبستان اساسی و متداول مردم شناسی ترسیم میشود. و تقدم تاخر زمانی پیدایش نظریه، بدین معنی نیست که بتوان یکی را جایگزین یا مغایر دیگر دانست.

1-      دبستان تحول و تکامل: داروین آن را مطرح کرد در ابتدا و خطوط کلی نظریه: اول آثار اجتماعی، فرهنگی گذشتگان نشان می دهد همه جوامع مراحلی را قبل از رسیدن به تمدن پشت سر گذاشته اند.

دوم: تشابه در اعتقادات و نهادها و جوامع، وحد روحی انسان را نشان می دهد. این وحدت روحی و مقایسه جوامع، این نتیجه را به دست می دهد که تاریخ تمدن و فرهنگ بشر در هر جامعه به صورت زنجیری از نهادها و تکنیک ها و معتقدات و حوادث، در خطی مستقیم و یا سیر تحولی، ایجاد شده.

سوم: جوامع مختلف در نقاط پراکنده جهان معرف مراحل مختلف فرهنگ هستن که تنها با مقایسه می توان تحول نهادها و تکنیک ها و اعتقادات آنها را شناخت و ترسیم کرد. سلسله مراتب حوادث در زمان قابل اندازه گیری نیست در نتیجه صاحب نظران برحسب اهمیتی که برای زمینه اجتماعی مورد مطالعه قائل شده اند، در سیر مراحل تکامل صور متفاوتی را در رسیدن به مرحله تمدن عرضه کرده اند. مثلا مورگان با مطالعه تکنولوژی به سه مرحله توحش ( از آغاز تا پیدایش سفال) بربریت (از پیدایش سفال تا خط ) و تمدن (پیدایش خط تا امروز) قائل است. و هرکدام را به سه دوره قدیم و میانه و جدید تقسیم بندی می کند.

توحش قدیم : پیدایش زبان  میانه: پیدایش تبر  جدید: پیدایش تیر و کمان

بربریت قدیم: اکتشاف سفال  میانه: اهلی کردن حیوانات  جدید: کشف فلزات

تمدن قدیم: پیدایش خط   میانه: اختراع باروت، قطب نما، کاغذ و چاپ  جدید: قوه بخار و برق

تایلر به سلسله مراتب شکار، دامپروری و کشاورزی قائل است. فریزر در زمینه اعتقادی مراحلی بی دینی، اعتقاد به روح، اعتقاد به چند و خدا و اعتقاد به یک خدا را مشخص می کند.

و یا سلسله مراتب خانواده را به مراحل هرچ و مرج، چند شوهری، چند همسری و تک همسری تقسیم کرده اند.

نظریه تکامل بیشتر از همه با نام مورگان همراه است.

نظرات تکاملیون با رواج اشاعه و به کارآیی از رونق افتاد ولی هنوز هم گروهی به آن گرایش دارند. این نظریه تلاش می کند چند خطی و چند بعدی باشد

2-      دبستان اشاعه: از انتقاد به نظریه سیر تک خطی و موازی تحولات فرهنگی تحولیون به وجود آمد. برای شناخت احوال

و خصوصیات فعلی یک جامعه باید تاریخ فرهنگی ان جامعه را با توجه به روابطش با جوامع دیگر، جستجو و ترسیم کنیم. فرض بر این است که به علت محدود بودن نسبی ابداعات ، اکثریت فرهنگ ها از چند مرکز اشاعه گرفته.

ولی تکاملیون معتقد بودنددو نهاد فرهنگی مشابه در دو جامعه متفاوت به منزله سیر تحولی مستقل و موازی هستند بدون تاثیر از فرهنگ های دیگر.

اشاعیون سه دسته می شوند. دبستان اشاعه انگلیس و آلمان و آمریکا

انگلیس ابتدا مصر و سپس یونان را سرچشمه اشاعه فرهنگ و تمدن همه کشورها می دانستند.

آلمان به فرهنگ ترکیبی و فرهنگ تاریخی معروف است. معتقدند نهادها و قسمت های مختلفی که فرهنگ یک جامعه را می سازد ترکیبی است که ممکن است از فرهنگ های متفاوت گرفته شده باشد و ترکیب آنها به صورت فرهنگ موجود یک جامعه، این اندیشه را ایجاد کرده که به صورت دسته جمعی اشاعه یافته اند. گربنر و کوپر از مشهور ترین پیروان این مکتب هستند.

آمریکا با اشاعا آلمان تفاوت اندکی دارد.و به فرهنگ تاریخی و تغییر فرهنگی معروف است. معتقدند قسمت ها، ماخوذ از فرهنگ ها دیگر روابط مستحکم متقابلی با یکدیگر دارن و در واقع ترکیب فرهنگی یا این( فرهنگ مرکب) مجموعه ای از اجزار و برش های فرهنگی است که پیرامون یک مرکز معین تشکیل یافته  و فعالیت مشخصی دارند.

مثلا در نهادهای فرهنگی دینی یا قضایی اجزا و مجموعه ترکیبی را می بینیم.برای اشاعه ، اهمیتی منطقی و روایی تقریبا طبیعی قائل می شود.

ا زصاحب نظران اشاعه آمریکا می توان به ساپیر و بوآن و هرسکویتس و رالف لین تن نام برد.

3-      دبستان به کار آیی: اشاعه و تکامل در به کار آیی به فراموشی سپرده شده. این نظره عبارت است از اینکه هرعمل

و هر نهاد را با توجه به رابطه یا روابطی که با تمامی کالبد اجتماعی دارد در نظر بگیریم.

عمل یا نهاد وقتی به روشنی شناخت می شود که مناسب و سهم کارآیی آن در قبال سایر اعمال و نهادهای جامعه مشخص شود.مثلا زمانی می توانیم بگوییم یک جشن یا مراسم را مطالعه کرده ایم که نحوه ارتباطش با سیاست، اقتصاد، خانواده و دین کاملا مشخص باشد. نظریه به کارآیی فرضیه (مجموعه نگری) و نظریه( مفید بودن) را با هم مطرح می کند.

مالینفسکی به عنوان بنیانگذار اصلی این نظریه شناخته می شود. و چون وی تحت تاثیر دورکیم بود در آثار فلاسفه قدیمی نیز اندیشه های نزدیکه به نظریه به کار آیی دیه می شود مثلا کانت می گوید:" تمام آنچه در طبیعت موجود است برای این منظور است که همیشه یا در مواردی نتیجه بخش باشد. عنصری که دلیلی برای بوندنش نیست و یک سازمان که نقش خود را ایفا نمی کنددر سیت منطق نمایی طبیعت یک تضاد است."

4-      دبستان ساخت یا ساختار: نظریه های ساخت ابتدا در زبان شناسی به کار رفت و یاکوبست سهمی به سزا در معروف

و توسعه آن دارد. موضوع روش تحلیلی ساخت مطاله استقرایی ساخت ها و سازمان های ناآشنای جامعه است. و ممکن استبه مک نمابع تاریخی، اصلاعا تچری و مدم نگاری آشکار شوند. مانند قوانین خویشاوندی، اساطیر، مناسک و هنر. رادکلیف برون از اولین کسانی است که مفهوم ساخت را مشخص کرد و به مثابه یک ابزار در روش تحقیق به کار برد.

از نظر لوی اشتروس:" یک ساخت، خصوصیات یک سیستم را عرضه می کند و این سیستم نا آشکار است، عناصری برا در بر میگیرد که: 1- تغییر شکل هر عنصری، تغییر عناصر دیگر را به همراه دارد.

2-تغییر هر عنصر به گروه تغییراتش متعلق است که در چهارچوب و مدل مجموعه سیستم است

3-در نتیجه ایم موارد می توان پیش بینی کرد که در صورت تغییر شکل یکی از عناصر، مدل به چه نحو عکس العمل نشان خواهد داد.

4-مدل باید به نحوی ساخته شده باشد که کاربردش بتواند همه اعمال مشاهده شده را به حساب آورد. به نظر وی سیستم خویشاوندی برای مشخص کردن هر سازمان اجتماعی کافی است.

انتقاد وارده به این نظریه اینست که آن را مبحثی از فلسفه یا مباحث آرا و عقاید می داند.

فصل ششم: انسان شناسی جسمانی و زیستی

انسان جسمانی عبارت است از مطالعه نژادها و اندازه گیری و مقایسه رده بندی اندامها(شامل جمجمه، دست و پا و پوست و ...)

تعریف جدید تری که برای این مفهوم ارائه شده مطالعه خصوصیات زیستی و بدنی، تکامل و تطور انسان و اختلاف زیستی موجود میان آنهاست د رواقع بررسی طبیعت به روش انتقال و علل تغییرات زیستی و تکامل آنها در گرو گروه های انسانی است.

مطالعه جسمانی و زیستی انسان، ابعاد مختلفی را در بر میگیرد:

1-مشخص کردن جای انسان در طبیعت و ارتباط و پیوستگی اش با موجودات دیگر، از طریق طبقه بندی موجودات و مطالعه سیر تاریخی آنها.

2-مشخص کردن سیر تغییرات و ویژگی ها و جستجوی علت تحول انسان.

3-تشریح سازمان بدن و مطالعه تفاوتها،اجزاء و اندامها و تغییرات رشد و نمو جسمانی وضع ژن ها و ...

4-شناخت عوامل طبیعی و اقلیمی مناطق مختلف و تاثیرش بر تطور جسمانی انسان.

بر اساس سنگواره های پراکنده در اروپا و آفریقا از انسان، تقسیم بندی دوران های مشخص زندگی انسان شامل: 1- انسان ماهر. 2- انسان راست قامت و 3- انسان اندیشمند است.

1-انسان ماهر: ابزارهای مشکوفه از این انسان متعلق به دو میلیون سال گذشته و بیانگر زمانی است که اولین انسان با مهارت از نیروی جسمانی استفاده کرد و از سنگ ها به عنوان ابزار استفاده کرد. که آثار جسمانی آن به این شکل است که جمجمه کوچک و قامتی راست و مغزی کوچک داشت.

2-انسان راست قامت: ابزارهای انسان راست قامت از ظرافت بیشتری برخوردار است. برای خود پناهگاه می سازد و از آتش استفاده می کند. که متعلق به یک میلیون سال پیش است.

3-انسان اندیشمند: این انسان علاوه بر دقت و ظرافتی که در ساخت ابزار داشته از آتش برای پختن استفاده می کرده است. مردگان را دفن می کرده و دارای مذهب بوده است. متعلق به حدود 35 هزار سال پیش بوده. حجم مغز بین 850 تا 1220 سانی متر مکعب بوده که این میزان در انسان امروز 1200 تا 1880 است

انسان اندیشمند به دو گروه :1- نه آندرتال و 2- اندیشمند اندیشمند تقسیم می شود.

1-نه آندرتال: نخستین انسان پیش از عصر ماست از 150 تا 35 هزار سال پیش در اروپا زندگی می کرده.

2-اندیشمند اندیشمند: انسان امروز یعنی ما هستند که از 35 هزار سال پیش تا الان زندگی می کند.

علت از بین رفتن انسانهای راست قامت و اندیشمند و نه آندرتال معلوم نیست.

برخی در اثر جنگ و برخی در اثر تغییرات آب و هوا و تغییر زیستی جنگلها و برخی بر اثر روند تحولی و تکاملی از بین رفته اند.

نظرات اندیشمندان در مورد سیر تحول و ارتباط بقایای انسانهای گذشته با امروز و تفاوت بین آنها دو دسته هستند: الف- فرضیه چند مرکزی: معتقدند انسان امروز، از تیره ها و انواع مختلفی که در اعصار کهن زندگی می کرده اند به وجود آمده اند.

ب- فرضیه یک مرکزی:معتقدند همه اقوام و جوامع امروز از یک تبار مشترک و در سرزمین واحد شکل گرفته اند و به تدریج در بخشی از آسیای مرکزی و جنوبی و شمال آفریقا پراکنده شده اند که اینها اکثریت هستند. معتقدند با وجود تفاوت نژادها ولی از نظر شکل جمجمه بسیاری به هم نزدیک هستند. تفاوت نژاد را عده ای مولود وراثت و عده ای مولود محیط دانسته اند. مطالعات بیان می کند که وراثت تحت تاثیر محیط تغییر می کند.

بر اساس مطالعات مندل، وضعیت موروثی جسمی به واسطه تعداد زیادی ذره ها یا واحدهای ژنها ی مجزا که تعدادشان در هر کروموزوم سلول بدن نزدیک 20 هزار تا است می رسد، زیبایی، استعدادهای بدنی، هنری و فرهنگی تا اندازه ای موروثی است. و به انتقال ژنها و ویژگی های زندگی اجتماعی و محیطی بستگی دارد. در نتیجه انتقال ژنها به فرزندان می تواند در زمینه ی پذیرش فرهنگ جامعه موثر باشد. فرهنگ آموختنی است ولی قسمتی از زمینه های فرهنگ یابی انسان به واسطه جود ژن های متناسب آمادگی بیشتری می یابد.

به نظر پیر مورل

انسان شناسی جسمانی در چهارچوب علم انسان شناسی، به مفهوم وسیع کلمه، قرار دارد. این علم شامل مردم نگاری ( مطالعه رفتار انسان در محیطی که زندگی می کند)، زبان شناسی، پیش از تاریخ یا مردم نگاری انسانهای پیش از تاریخ می شود.

فصل هفتم: فرهنگ

مردم شناسی به جستجوی روابط متقابل بین انسان و محیط، انسان و فرهنگ و فرهنگ های مختلف وجود دارد می پردازد و با توجه به اینکه فرهنگ مختص انسان است می توان  مردم شناسی را علم مطالعه و شناخت تاریخی فرهنگ نامید.

فرهنگ ها دارای شبکه هایی مثل فعالیت های اقتصادی، تولید و تکنولوژی، روابط خویشاوندی، زندگی خانوادگی، قوانین و مقررات، دین و معتقدات، زبان، ادبیات، نقاشی و مجسمه سازی، رقص و موسیقی، فولکور و اساطیر و سایر زمینه ها است.

مفهوم لغوی:

تا این اواخر کلمه فرهنگ به معنی علم و دانش به کار می رفت  و اطلاق آن به وزارت معارف(آموزش و پروش فعلی) با توجه به همین معنی و مفهو بود. همچنین به مفوم روشفنکری و طبقاتی، مترادف کلمات با سواد و اهل مطالع و مودب و دارای خصایل اخلافی نیز به کار می رود و معمولا چنین استنباط می شود که کسی را می توان با فرهنگ نامید که با رفتار مودبا و هوشیارانه اش برای خودش موقعیتی احراز کند که برای همه کس میسر نیست و مستلزم داشتن امکان مساعد و استعداد معین و تعلیم و تربیتی اشرافی است. در صورتی که از دیدگاه انسان شناسی، مفهوم روشنفکری فرهنگ فقط قسمتی از فرهنگ است. بدین معنی که اطلاعات تکنیکی(باغبانی،بنایی، مهندسی، طبابت)، ضوابط خویشاوندی، آداب و رسوم مذهبی قصه و افسانه و امثال آن، همه در شمار فرهنگ است.

تعریف:

تایلر: فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، تکنیک ها، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه خود فرا میگیرد و در قبال آن جامعه تعهداتی به عهده دارد.

گی روشه: مجموعه به هم پیوسته از انها، اندیشه، احساس  و اعمال بیش و کم صریح که به وسیله اکثریت افراد گرفته و منتشر شده است و برای اینکه این افراد، یک گروه معین و مشخص را تشکیل دهند این مجموعه به هم پیوسته، به نحوی که در عین حال عینی و نمادی است، به کار برده می شود.

ادوارد ساپیر به عنوان روان شناس و مردم شناس فرهنگ را عبارت از سیستم رفتارها و حالت های متکی بر ضمیر ناخود آگاه می داند. فرهنگ یک گروه، ابداع تمام مدل های اجتماعی رفتار است که به وسیله همه یا اکثریت اعضای گروه، جامه عمل به خود می پوشد و جامعه در حقیقت یک اصطلاح فرهنگی است که افراد به نسبت روابطی که با یکدیگر دارند برای بیان بعضی از صور رفتارهای اختصاصی خود به کار می برند.

خصوصیات فرهنگ:

سه ویژگی فرهنگ که قلمرو آن را از دیدگاه انسان شناسی روشن می کند

1-فرهنگ عام ولی خاص است:به عنوان اینکه یک معرفت بشری است عام است.

به هر نحوی که انسانها زندگی کنند میراث مشترک همه آنها فرهنگ است

الف- همه انسانه به ساختن ابزار و ادوات (تکنولوژی) می پردازند.

ب- برای حفظ اقتصادی گروه ها نظم و قاعده ای وجود دارد. (مردم شناسی اقتصادی)

ج- همه جوامع نظام خویشاوندی دارند برای تولید مثل که مبتنی بر قواعد و ضوابط است. (مبحث مردم شناسی خانوادگی)

د- برای حفظ و بقای تمام جوامع نظام سیاسی و قوانین و مقررات و ضمانت اجرای قوانین وجود دارد.(مردم شناسی حقوقی)

ه- هیچ جامعه ای یافت نمی شود که فلسفه ای برای زندگی یا عقیده ای درباره هستی، مرگ، ماوراء الطبیعه و علت وجودی جهان نداشته باشد.(مبحث زبان شناسی)

و- همه ی گروه های اجتماعی زبان و بیانی برای بیان منظورشان دارند.(مبحث زبان شناسی)

ز-  همه جوامع برای بیان آرزو و غم و شادی دارای رقص و آواز و قصه و نقاشی و مجسمه سازی و هنرهایی دیگر هستند.

هر فرهنگی با وجود تشابه در کلیات ولی از اجتماعی تا اجتماع دیگر متفاوت است. این فرهنگ عام در هر جامعه ای میوه تجارت خاص آن جامعه است.

2- فرهنگ متغیر ولی ثابت است:همه پدیده های اجتماعی براساس مقتضیات زمان متغیر هستند و تنها فرهنگ های مرده که آثارشان را از خلال اوراق تاریخ حقریات باستان شناسی می توان دید ثابت هستند. زندیگ جوامع انسانی نمی تواند ثابت باشد و تغییر راز بقا زندگی و هستی است. این تغییر در زمینه های فرهنگی به قدری کند صورت می گیرد که به آسانی نمی توان به آن پی برد.

3-پذیرش فرهنگ اجباری ولی اختیاری است: فرهنگ الزاما تمام حیات اجتماعی ما را در بر میگیرد.ولی به ندرت خود را بر افکار و معارف و اعما ما تحمیل می کند.  انسان از بدو تولد خواه ناخواه غذا خوردن و لبیا پوشیدن و نشستن و شناخت ارزشها را در خانواد

/ 0 نظر / 19 بازدید