اشکهای مقدس

ما فر زندان غميم و شما فرزندان شادی .

ما فر زندان غم ايم و غم سايه ای است خدايی که در کنار دلهای بدخواهان آرام نميگيرد .

ما جانهايی اندوهگين داريم و اندوه بزرگ است و جانهای کوچک تابش نتوانند آورد.

ای کسانی که خندانيد؛ما گريه و زاری ميکنيم و هرکس که يک بار با اشکهايش خود را بشويد تا پايان عمر مقدس و پاک ميماند .

شما مکارا نميشناسيد : اما ما شما را چه خوب ميشناسيم؛ شما با جويبار زندگی شتابان در حرکتيد و به ما نمينگريد : اما مات بر ساحل نشسته ايم و شمارا ميبينيم و گفته هايتان را ميشنويم .

شما فرياد مارا نميشنويد ؛ چرا که گوشهايتان از غوغای روزگار پر است ؛ اما ما ترانه های شما را ميشنويم ؛ چرا که خاموشی شب گوشهای مارا باز گشوده است .

 

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید