جامعه ایران ** چو ایران نباشد* تن من مباد
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری برحذر باش که سر می شکند دیوارش
نویسنده: امیر رضامحمودی - پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥

دور نیستم در کنار تو اما چگونه؟

کدام چشم میتواند ببیند حقیقت را . تو چه میدانی که همه ی اونهایی که در اطراف تو هستند چه درد و رنج و غمی دارند. ایا خوشحالند یا نگران؟ ایا چشم انتظارند یا در غبار تنهایی .غوطه ور . یکی داشت اونطرف نذری میداد. شکلات نذر هر روزش بودآخه کمتر کسی میدونست که حاجتش چیه .بچه ها بیخیال از همه جا تاب  بازی .سرسره بازی .و .....تو پارک حاشیه ای شهر بازی میکردند . مادران و پدران هم در کنار آنها اما چه بودنی . بودنی که اونهارو به وجد وامیداشت و بیشتر به دنبال بچه هاشون میدویدند . اگه تو هرروز هم میرفتی اونجا . کمتر روزی بود که اونجا نباشه اخه دیگه تموم زندگیش شده بود همین دیگه دنیا براش خیلی اهمیت نداشت .روز اول که نمی دونستم برای چی میاد اونجا است ودلیل این کار را بهتر میداند  و بچه هارو نگاه میکنه اما بعد از اینکه دیدم نذریش دست یه دختر کوچولو و داره پخش میکنه فورا متوجه حقیقت ماجرا شدم اما یادت باشه که هنوز فاصله داریم با چه ؟ با حقیقت . حقیقتی که 18 سال داره طول میکشه وشاید هم بیشتر . اگه فکر کنی متوجه میشی . که این کدام یک از روزنه های امید به زندگی است داشتن ثمر و میوه آرزوی هر جانداری در روی زمین خدامیباشه .کم کم متوجه شدم که اره . همسایه قدیمیه همنونی که نمیتونه مثل ما بچه دار بشه . وبا چشمانی پر از امید نظاره گر دیگرانه . نگاه ملتمسانه ای که شاید درخواستی داره که در توان و قدرت لایزال الاهی است ومطمئنا خدا بر هر کاری توانا و بینا

رضامحمودی
امیر رضا محمودی . خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛ آنان شایسته محبتند و یادشان مایه ى آرامش جان، در این لحظه هاى پایانى سال عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :