جامعه ایران ** چو ایران نباشد* تن من مباد
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری برحذر باش که سر می شکند دیوارش
نویسنده: امیر رضامحمودی - دوشنبه ٤ مهر ۱۳۸٤

 

بعد از  مدتها دلم براي تخت جمشيد گرفته بود دوست داشتم اخر ين روز تعطيلي ام رو برم به اون جا سر بزنم و بار ديگه از اون همه عظمت  ديدن كنم  . جا تون خالي بود . اون روز يعني آخرين روز  تعطيلي ،  ر و ز جمعه  بود هوا هم خيلي گرم نبود . ميشد به راحتي  همه جاش سرك بكشي .  اما تو دلم  با خود م مي گفتم چه شد كه ما اين همه  عظمت رو داريم اما ازش به خوبي مواظبت نميكنيم . به راحتي ميشه ازش مواظبت كني . چرا ؟ با رها ميشد كه به خودم ميگفتم اخه  اسكندر مقدوني لعنتي اونجارو آتش زد و رفت چو بهاي بكار رفته در اونجارو آتش زد . اما سنگ كه نمي سوزد و نمي پو سد چرا به اين روز او فتاد  چرا از اون همه  نقش و نگاري كه مي تونست با يك سايه بون حفظ بشه  چرا حفظش نكردند ؟  از باد و باران.  ميشد يك كارهاي روش انجام داد كه ديگه لا اقل اگه باز سازي نميشد اما اون رنگ  دو هزار ساله  اش حفظ ميشد . افسوس ميخوردم ميگفتم با وجودي كه توريستهاي زيادي به اونجا سر ميزنند اما درآمد حاصل از اون كجا  صرف ميشه . آيا اين هم فقط توليد شغل براي افراد بيكار؟ مگه ما كم داريم ؟  چرا موزه ي تخت جمشيد به اين كوچكي هست ؟ چرا تحقيقات كمي انجام گرفته ؟

وقتي ما ميبينيم فا رسي ها سازمان ملل داشتند اون هم دوهزار و پانصد سال پيش  .  بايد كاري كنيم  كه لا اقل اين اثر گرا نمايه رو حفظش كنيم .

تخت جمشيد با اون همه عظمتش داره رو به ويراني ميره . سازمان ميراث فرهنگي بايد در اين زمينه بيشتر تلاش كنه و از تخريب بيشتر اون همه عظمت جلوگيري كنه. 

 

 

رضامحمودی
امیر رضا محمودی . خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛ آنان شایسته محبتند و یادشان مایه ى آرامش جان، در این لحظه هاى پایانى سال عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :