جامعه ایران ** چو ایران نباشد* تن من مباد
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری برحذر باش که سر می شکند دیوارش
نویسنده: امیر رضامحمودی - چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٤

 

 

*   آب ديده

دوشم ستاره چشمك زنان نويد داد

گاهي زعشق مي گفت و گاهي زشوق سفر

گاهي هزار مرتبه خود را ديدم از اين بَتر

گاهي ستاره پر فروغ بود و پر اميد

گاهي نگاه تلخش به زير ابر شد سپيد

شاد از نگاه پر تأمل دوست بود اميد .

 

گويد چو سوختم خاكسترم دهيد به باد

تا همچو هندو شوم به عود پاك

گاهي ميان شنزارهاي بيابان

گشتم به ماه خيره و شدم عروس آن

گاهي زآب ديده مي شستم رخ

گاهي زشوق سفر مي گشتم شوخ

سراينده: امير رضا

 

 

 

رضامحمودی
امیر رضا محمودی . خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛ آنان شایسته محبتند و یادشان مایه ى آرامش جان، در این لحظه هاى پایانى سال عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :