جامعه ایران ** چو ایران نباشد* تن من مباد
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری برحذر باش که سر می شکند دیوارش
نویسنده: رضامحمودی - چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٥

شعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا یکی از شعر های دوست داشتنی  مرحوم استاد شهریار زیبایی اوج احساس یک عشق را بدینگونه بیان می کند ومی گوید

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا
در واقع بعد از یک عمر عاشقی غصه طولانی واقعیت تلخ بی محلی را 
به تصویر می کشد حرف دلش را با اوج احساس بیان 
و روح خسته را این چنین به آرامش می رساند ./
نویسنده: رضامحمودی - جمعه ٦ اسفند ۱۳٩٥

بی اختیار سفری را شروع کردم  دنیای عجیبی بود . همه جا سکوت بود وتاریکی  تجربه سفر نداشتم سفری اجباری. مسیری بودکه 9 ماه  طول کشید. رنج این سفر بر دوش من نبود. تدارکات استراحت خواب بیداری حرکت هزینه سفر را کسی برعهده داشت که اون هم نا خواسته در این مسیر پاگذاشته بود.بارها تصمیم گرفت که دست از سفر بردارداما باز هم توان این کار را نداشت . سفراجباری است راهی که بازگشتی ندارد.باید رفت این سفر بی بازگشت بعد ا ز9 ماه انتظار به پایان رسید اما پایان این سفر مقدمه  سفر طولانی تری است 

نویسنده: رضامحمودی - شنبه ٩ بهمن ۱۳٩٥

خیلی وقت بود که دیگه  به اینجا سر نمی زدم دل و دماغ قبل رو ندارم اما همین اندازه میدونم که هرکسی که  به دنیا میاد یه روزی هم از این دنیا میره تنها چیزی که ازش به یادگار میمونه  یادگاری که از خودش به جا میذاره  از وقتی که شروع کردم به نوشتن این  وبلاگ خیلی سال می گذره - دوستان زیادی اینجا داشتم که دیگه اصلا هیچ خبری هم ازشون ندارم  اون وقتا یادش بخیر - دوستانی که همه یه روزی با هم تبادل لینک داشتیم یاد همتون بخیر - درپناه حق همیشه محفوظ باشین - دیگه  اروم اروم سالهارو سپری می کنیم کوجیکا بزرگ میشن - بزرگا پیر میشن - و این چرخه ادامه داره - خیلی تغییرات داریم - از لحاظ تفکر سبک زندگی - سیستم بدنی و غیره  - دلم گرفته   ...................

نویسنده: رضامحمودی - دوشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٥

سفر کردم که یابم بلکه یارم را

نجستم یار و گم کردم یارم رو 

از اون روزی که من بار سفر بستم

به هر جایی که رفتم دربه در گشتم 

فراموشم مکن من یار دیرینم

بیا خالیست جای تو به بالینم

تو رو در خواب های خویش می بینم

در آغوشم بگیر از خود رهایم کن

گرفتار سکوتم من صدایم کن

میان روزهای بیش جایم کن

فرامرز اصلانی یار

سفر کردم که یابم بلکه یارم را

نجستم یار و گم کردم یارم رو 

از اون روزی که من بار سفر بستم

به هر جایی که رفتم دربه در گشتم 

فراموشم مکن من یار دیرینم

بیا خالیست جای تو به بالینم

 

گرفتار سکوتم 

 
نویسنده: رضامحمودی - پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎیﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ می گریست.
 ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، 
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : ﺍﯾﻦ ﻫﻢ می گذرد ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ 
ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ می فروختم،
 ﺣﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ. 
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ؟ 
ﮔﻔﺖ: ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ 
ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ : ﺍﯾﻦ ﻫﻢ می گذرد. گر به دولت برسی، 
مست نگردی مردی، گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی، 
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند، گر تو بازیچه این دست نگردی مردی.
نویسنده: رضامحمودی - پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
در زندگی انسان سه راه دارد:
راه اول از اندیشه می‌گذرد،این والاترین راه است.
راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان‌ترین راه است.
و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ‌ترین راه است.کنفسیوس
نویسنده: رضامحمودی - شنبه ۱ اسفند ۱۳٩٤

چقد سخته آدم اون چیزی نباشه که مردم  میبینن . 

نویسنده: رضامحمودی - جمعه ۱ آبان ۱۳٩٤

سلامتی رفقام که هرگاه بهشون احتیاج دارم نیستش

مطالب قدیمی تر »
رضامحمودی
امیر رضا محمودی . خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛ آنان شایسته محبتند و یادشان مایه ى آرامش جان، در این لحظه هاى پایانى سال عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :